تبليغاتX
حرفای دخترونه

آفتاب بهار روی موهام راه می ره و من می تونم حِسش کنم.

موهام زیر بارون خیس می شه و چقدر کیف داره!

من اینا رو دوست دارم.

بوی گلهای یاس و خاک نم دار حشریم می کنه.

و انگار قلبم می خواد از جا کنده بشه.

چقدر این روزا رو دوست دارم!

+  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:3   د نیس  | 

رها وقتی با عروسکهاش بازی می کنه عروسک سیاهه یا کتک می خوره یا باید بگه ببخشید یا باید برای بقیه آشپزی کنه. رها تعریف می کرد که یک شب عروسک سیاهه (که اسم هم نداره) اومده به خوابش. گریه کرده و بهش گفته "باهام مهربون باش" من به رها گفتم "خب تو هم باهاش یک کمی مهربون تر باش" اون گفت" چقدر ساده ای! عروسکا که حرف
 نمی زنن. اون فقط یک خواب بود"

+  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:48   د نیس  | 

جدیداً همش تکرار می کنی:

" باید یه فکری بکنیم این وضع تا کی می خواد طول بکشه؟"

می دونم که تازگیا دیگه برات جذابیت ندارم.

دیگه منتظرم نیستی . می دونم.

می دونم که از آخرین باری که کنار هم خوابیدیم خیلی وقت می گذره.

خیلی وقته یک کلمه حرفِ راست بهم نگفتی . می دونم.

اسمتو با پسوند "جون" توی گوشیم سیو کرده بودم.

امروز اون پسوند رو حذف کردم.

تو هم دیگه به نظرم دوست داشتنی نیستی.

+  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 23:56   د نیس  | 

امیر حسین توی ماتیز کوچولوی سبزش نشسته بود و منم کنارش. داشت گریه می کرد. صورتشو ازم برگردوند اما من فهمیدم. گریه ی پسرا رو تا حالا چند بار دیدم. یه جورِ نازیه. معصومانه است. اما در مورد دخترا نمی شه به راحتی قضاوت کرد. منظورم اینه که یه رذالتی توی وجود دخترا هست که همیشه باید در نظر گرفتش. جدا از این حرفای آپارتایدی، دلم واسه امیر حسین خیلی سوخت. شبیه یک برّه ی کوچولو شده بود. نازی.

+  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:17   د نیس  | 

 

این آه و ناله کردن بین موزیک های جدید چه مفهومی داره که این همه وقته مد شده؟

فکر کنم هنر داره رسماْ به گه کشیده می شه...

+  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 19:21   د نیس  | 

اون پسربچه نشسته بود کنار خیابون و دستمال کاغذی می فروخت.

من  و بقیه از کنارش رد می شدیم و به فکر سِت کردن لباسامون بودیم.

مرده شور این دنیای سرمایه داری رو ببرن!

+  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:24   د نیس  |